بیتوته بیتوته کوتاهی‌ست جهان در فاصله‌ی گناه و دوزخ... خورشید همچون دشنامی برمی‌آید و روز شرمساری جبران ناپذیری‌ست ...آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو

بیتوته
بیتوته
شعر و ادب
اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو

اخبار فرهنگی هنری

شرق

همشهری

آفتاب یزد

ایران

خبرگزاری مهر

ایسنا

ایرنا

خبرگزاری فارس

بی.بی.سی.پرشین

بازتاب

روز آن لاین



موضوع بندی

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 آبان ماه سال 1384
شعر(علی جهانیان)

پلکم در آستانه در می پرید که ...

آمد.:« سلام... حال شما؟بهتر ید که؟

گفتم بیایم و ...» و دوباره سکوت کرد

چشمم بر آشیان لبش می پرید که

گفتم:« سلام...شکر خدا زنده ایم هی

می آیی و دوباره غمم می برید که.»

بغضش که ریخت خیره به آئینه ماند و گفت:

« از خاطرات خوب و بدم بگذرید که...»

- چشمم به روی پاکی آئینه رنگ باخت -

« آخر مگر شما نه بر این باورید که

باید تمام خاطره ها را به باد داد.

نام مرا دوباره نمی آورید که؟!»

دستی به روی دفتر شعرم کشیدو گفت:

« شاید شما به فکر کس دیگرید که

چشمانتان هنوز در پی یک چشم دیگر است.»

یعنی که من برای تو ... - یعنی خرید که -

بغضی هنوز حنجره ام را فشرده بود :

« آخر شما که از همه آنان سرید که...»

بغضم شکست. :« جان خودم بعد از این دگر...

اصلا برو... شما نفر آخرید که....»

خندید و رفت و آینه ها روبرو شدند

تقصیر کیست پنجره ها داورید که ؟

... ابری رسید و بغض دل آسمان چکید

« چشمان آسمان غرورم ترید که. »


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 100261


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
علاقه مند به شعر و ادبیات...
ایمیل:
sahra_delta@yahoo.com

شناسنامه کامل من...

add home page