شرمساری رود
بر هجای نامِ تو
بیهمهمه
در خوابنمای تکرار...
سگپرسهای است
زندگی
آنک که تو نیستی
و در آینهها
بذر خدایی تازه را میجویند...
جوانه نمیزنم انگار
شرمسارِ رود و
هجای نامِ تو...
سگپرسهی تکرار و
شعرهایی از این دست
همهمهای خوابزده
در چشمهای ناخدایی که منم...
نیمهشب ۲۷ مرداد ۱۳۸۴- دراسله آلاشت