بیتوته بیتوته کوتاهی‌ست جهان در فاصله‌ی گناه و دوزخ... خورشید همچون دشنامی برمی‌آید و روز شرمساری جبران ناپذیری‌ست ...آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو

بیتوته
بیتوته
شعر و ادب
اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو

اخبار فرهنگی هنری

شرق

همشهری

آفتاب یزد

ایران

خبرگزاری مهر

ایسنا

ایرنا

خبرگزاری فارس

بی.بی.سی.پرشین

بازتاب

روز آن لاین



موضوع بندی

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 14 مرداد ماه سال 1385
شعر (علی جهانیان)
ای کوچه ها دوباره منم ؛ من خدای شب.

مردی که گام می زند هر شب به پای شب

ای کوچه ها دوباره منم گوش واکنیدشب

مردی که شعر می تکاند از او کوچه های شب

آه ای انیس لحظه ی کوچ غریب من

باید دوباره گریه کنم در هوای شب

دستی بکش به گونه ی سرد غزل عزیز

با این غریب خسته بمان؛ آشنای شب

دیگر مرا به صبح مبر ای شب بزرگ

بر این اسیر خسته بپوشان ردای شب

***

یادت به خیر شب پره ی خاطرات دور ...

یادت به خیر پر ستاره ترین ماجرای شب

خاتون پر سخاوت هر لحظه دیدنی...

ناقوس پر صلابت دل؛ ناخدای شب

در کوچه های آمدنت بانوی غزل...

گل می شدم به چادرتان لا به لای شب

دیریست بی حضور تو باران نمی شود

غمواره های خیس غزل جا به جای شب

دیگر فقط منم منو هر لحظه اشک و آه

دیگر من و گلایه و درد و نوای شب

***

بی نامتان همیشه به بن بست می رسد

در پرسه های بی خودیم انتهای شب

اینسان که من به ظلمت شب خو گرفته ام

شاید که تا همیشه بمانم برای شب

باید که تا همیشه من و شب یکی شویم

ای کوچه ها دوباره منم ؛ من خدای شب.

(علی جهانیان 20/3/82)

دوشنبه 2 مرداد ماه سال 1385
شعر (شهیر کنعانی)

ای معنی گل  از وطن خار برو

 

از بارگه خار ستمکار برو

 

اینجا همه جای آب خون می نوشند

 

از پیش وحوش پست خونخوار برو

 

بگذار که با گشنی خود خوش باشند

 

این طایفه را کنار بگذار برو

 

ما هر دو در اندیشه یک باغچه ایم

 

من ماندنی ام ولی تو اینبار برو

 

من میمیرم ولی تو جای مردن

 

لبخند بزن به چوبه دار برو

 

حیف است که در دست تو خاری برود

 

دست از سر این باغچه بردار برو

 

تصویر سفید و پاک آزادی را

 

در قاب کن و بزن به دیوار برو

 

فریاد بکش بگو که انسان باقی است

آنگاه مرا به خاک بسپار برو

      (شهیر کنعانی اسفند ۸۲)


یکشنبه 1 مرداد ماه سال 1385
تولد ...

...

مرداد...

بی آنکه فکر عزیمت کنم ...تولد

بی آنکه پای رفتن داشته باشم. سالی را در بیتوته ای ماندم که شاید هیچگاه صبح را نخواهد دید... و شاید هرگز بی خوابیش را با قیلوله ای آرام نخواهد داد ....

امروز سالگرد زادن فرزندی است که تنها انتظار مادر بودن مرا سر می آورد.

مادر شدن بی هیچ شادی...

مادر شدنی بعد از سالها که دردهایم را آبستن ماندم و تنها درد بر این حادثه باورم داد.

شاید... شاید باید سقط می شد فرزندی که هنوز راه را نمی شناسد و حتی هنوز رفتن را نیاموخته اما ...

اما باید اقرار کنم بی همراهی دوستانی چون آقایان : مهندس شهیر کنعانی؛ مهندس حامد سبیلی؛ مهندس ارسلان بهنام؛مهندس مهدی قدیری؛مهندس ایمان شکری ؛ مهندس ایمان غیناقی و دوستانی که هرگاه در خانه ی محقرم را زدند شاید روزی بر زندگی اش افزودند شاید باید اکنون قطعنامه ی مرگ نوزاده ای را می نگاشتم ...

و

همراهانی که نمی دانم به چه نام بخوانمشان

نمی دانم تا چند سال باید ادامه بدهم و تا کی می توانم اما خوشحالم که تا به حال رفته ام....

با سپاس

بیتوته

نمی دانم تا چند سال باید ادامه بدهم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 92410


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
علاقه مند به شعر و ادبیات...
ایمیل:
sahra_delta@yahoo.com

شناسنامه کامل من...

add home page